دلم به خاطر تو

دلم به خاطر تو دم  به دم بهانه می گیرد
بهانه بهر تو این  دل خود سرانه می گیرد
 
چو طفل ساده که جوید ستاره را در شب
هوای وصل تو را کودکانه می گیرد

شکست  آئینه  وار از فراق و کس نشنید
کجا به گوش ناشنوا  این فسانه می گیرد

زبس که نام تو را به شعر سروده ام حالا
سراغ یاد تو را از غزلهای عاشقانه می گیرد

به شهرعشق وقتی سفر میکنم با خیالاتم
به  شهر شاد خیالم  غم آشیانه می گیرد

کویر تشنه ی ذوقم  دوباره  بارانی است
بیا که آتش شعرم به لب زبانه می گیرد

محققا زباده های پیاپی سرم به دردآمد
که ذره ذره وجودم تو را  نشانه می گیرد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی